پی نوری، ريگی، لبخندی
چه صبح آفتابی قشنگی. امروز چه روشنايی به زندگی تابيده. چقدر دلم روشنه، چقدر فكرم رهاست.
حالا می‌فهمم چقدر ديروز ديوونه بودم. ديوونه‌ی ديوونه. ولی زندگی با همين ديوونگی‌هاش قشنگه. اگه ديروز رو نداشتم قشنگی امروز رو نمی‌فهميدم. اگه شب نباشه، روز هم بی‌معناست. چرا بايد به شب فحش داد يا ازش دلخور بود؟!
شب لازمه و غروب هم همينطور. روز لازمه و طلوع هم همينطور.
بايد حواسم رو جمع كنم به طلوع‌ها و غروب‌ها. نبايد بخوام كه تو يكی گم بشم. مگه دنيا هر دو رو نخواسته؟ من كه خارج از دايره دنيا نيستم، هستم؟!
خوب حالا بايد يه خط بكشم ..... آهان. اينطور. خوب شد. حالا داخل خطم. چه خوب. حالا زندگی كيف داره، يه كيف كودكانه. حالا می‌تونم تو چمن‌ها بدوم يا لای علفها قايم بشم. حالا می‌تونم برم سرچشمه دلمو تازه كنم. حالا می‌تونم يه دسته بنفشه وحشی‌ام واسش بچينم.
حالا می‌تونم برم تا سر قله با عقابا مسابقه بدم. حالا می‌تونم چشمام رو ببندم و بعد باز كنم و ببينم اون بالا همه دنيا، همه زندگی زير پای ماست. حالا چقدر لبخندت قشنگ‌تره. حالا ما چقدر عاشق‌تريم.
از اينجا همه‌چيزهايی كه به چشم‌‌ام بزرگ ميان قد يه مورچه‌ان. از اينجا همه دردها و شادی‌ها توی يه چيز بزرگتر محو می‌شن. از اين جا تويی كه به زندگی‌ام اشاره می‌كنی. از اينجا منم كه مثل يه رود از دل كوهها و دشتها به مهربانی تو می‌رسم.
من فكر می‌كنم:
چه خوبه كه يه رود مهربانی دريا رو داره.
چه خوبه كه يه كوه آسمونو داره.
و چه خوبه كه آسمون هم، پرنده‌ها رو داره.

/ 8 نظر / 8 بازدید
نوشی

خوشحالم.... خوشحالم که خوشحالی.

spider

سلام .آزيتا خانوم فکر ميکنم اينطوری خيلی قشنگ تره خوندن بلاگت يجور انرژی مثبت بهم ميده که خيلی لذت بخشه .ممنونم از نوشتهات .ارادتمند رضا و spider

آهو

سلام.اولين بار بود اينجا اومدم.با نوشته هات احساس نزديکي ميکنم.بازم ميام.

alirza

سلام دخترخوب: خيلی خوشحال شدم که خوب اطرافتو ميفهمی ودرک ميکنی. اما براي در زندگي لازم نيست به آسمانها کوه دشت سفر کرد . اطرافتو خوب نگاه کن . همه چيز خدا زيباست.

سالار

معلومه که خيلی خوشحال هستی اتشالله هميشه يه اين خوبی باشی

ata

واقعا خيلی قشنگ می نيويسی آزيتا جون .. ايشالا هر روزت بهتر از ديروزت باشه ...

spider

سلام آزيتا.پاشو و ببين امروز عجب هوايی الان که دارم اين را برات مينويسم ساعت ۷:۵۰ صبح و هوای تهران صفر درجه است و هوا کاملا صاف .آفتاب هم داره يواش يواش خودشو ميکشه بالا.صبح زود اومدم که اولين نفری باشم که مطالب قشنگتو ميخونه اما دماغم سوخت چون مطالب جديدتون را هنوز نفرستاديد. من و spider منتظر نوشته هات هستيم .ارادتمند رضا و اسي جون

مرتيا

آزيتا جان چه مثبت و پر انرژي نوشتي. شاد باشي.