4/9/81
قضيه زن رشتی
هادی ‌گفت: «بعد از سال‌ها يك زن رشتی پيدا شد كه دوستش داشتيم و حالا خدا زده به شيش جاش».
جوابی كه دادم يادم نيست.
بعد اضافه‌ کرد: « يه وبلاگ درست كن، كه وقتی هم نبودی بشه يه سری بهت زد. تازه چه اشكال داره كه اين دم آخری از حقوق زنای رشتی‌ام دفاع كنی؟»
ديدم فكر بدی نيست. بهتر از منتظر مرگ موندنه. بالاخره يه كاری‌يه.
بعد آلن‌دلون زنگ زد كه: «بايد مبارزه كنی، فكر كن كه اين يك ماموريت كاملاً سخته، و تو مدتی كوتاه بايد تحملش كنی –كاملاً جيمز باند عين تيپش- ... البته در كنار دوستان.
يادم رفت که بگويم بايد برود پی‌کارش...

/ 3 نظر / 9 بازدید
ماهي

"يادم رفت که بگويم بايد برود پی‌کارش..." اين جمله خيلي خوب بود!

Mahshid

salam. khosh oomadi..man ham gilakam..bache anzali :))