10/9/81
بهتر از اين نمی‌شود
بالاخره بعد از ده روز نفس راحتی كشيدم. مثل مادری كه بچه‌اش دنيا می‌ياد. كار سختی‌يه ولی بايد به موفقيت در اون ايمان داشت.( بهتون نگفته بودم كه شغل سابق من مامايی بوده). تولد موضوع مهمی‌يه، ولی به نظر من خود زايمان همه به همون اندازه مهمه.
حتماً می‌پرسيد: چرا؟
خوب كمی صبر كنين براتون می‌گم: وقتی درد زايمان پيش‌ می‌ياد دو نفر درگيرن، يكی اونی كه می‌خواد به دنيا بياره، يكی هم اونی كه می‌خواد به دنيا بياد. و هر دو رنج می‌برند اما هيچ‌كدوم از رنج اون ديگری خبر نداره. اما خود اين رنج و اين كه طرف ديگر هم اونو بفهمه يا نه، در مقابل نتيجه‌ی كار، اصلاً مهم نيستند. تنها اصل مهم در تمام اين لحظات درد و رنج، «تولده».
امروز با هادی روز سختی داشتم. روز به دنيا آوردن وبلاگ «زن رشتی».
هر دو خسته نباشيم.
در ضمن به اطلاع كليه عزيزان و دوستداران می‌رسانيم كه حال مادر و بچه هر دو خوب است (يعنی بهتر از اين نمی‌شود).

/ 0 نظر / 8 بازدید