زير باران !
امروز يه آزيتای ديگه‌ام اينجاست. آزيتای دوران هفت‌سالگی. اون آنجا نشسته و داره مشقاش رو می‌نويسه.
آن مرد آمد. آن مرد در باران آمد. آن مرد با اسب در باران آمد...
بعد می‌بينمش كه سرش رو از دفتر مشقاش بلند می‌كنه و درحالی كه ته مدادش رو به دندوناش داره به يه چيزی در دور دستها خيره شده. اون به چی نگاه می‌كنه؟ به چی فكر می‌كنه؟
من اينجا تو بارونم. فكرم، دلم زير بارونه، حالا عين يه كاغذ سفيد شدم.
يه صدايی با چك چك آب از دور می‌ياد.....
زندگی را، زير باران بايد ديد.
آزيتا از رو دفتر مشقاش می‌پره اين طرف، زير بارون. با خنده به من می‌گه :
زير باران بايد بازی كرد.
من می‌گم:
زير باران بايد چيز نوشت، حرف زد؛ نيلوفر كاشت.
و آن مرد می‌گه:
دوست را زير باران بايد ديد.
ما می‌گيم:
با همه مردم شهر، زير باران بايد رفت.

خوب چرا معطلين شما هم بياين ديگه!!!

/ 7 نظر / 17 بازدید
نوشی

من هميشه کنارتم آزيتا

nili

Ghashang minevisi behet tabrik migam

خان عمو

سلام.اولین باره که میام اینجا اما اونقدر ساده و قشنگ می نویسی که مشتری شدم.کاش می شد زیر باران عشق ورزید....کاش روح باران شاهد دیدار شرم آگینمان بود...خوش باشی

نوشی

با کمال ميل خاله آزيتا...

alik

سلام/مهربوون....جالب مينويسيد...!!.....خلق نيکو شيوه ی پيغمبر است....ای عزيزان خوی نيکو بهتر است...گر چه در ظاهر نيايد قلب پاک....مهربانی در عمل افسونگر است....روی زيبا خلق نا زيبا چه سود...اينچنين ياری ز عقرب بد تر است....؛ يار زيبا نو گل بستان شود....طعمه ی دست زبر دستان شود....نه؟

spider

سلام .ای مهربان ترين دوست .زير بارن بايد گفت .زير باران بايد ديد .زير باران بايد رفت .زير باران بايد مرد.بارون انقدر قشنگه که حتی دل آدم هارو هم ميشوره .بارون نعمتيه که خدا چند سالی اون را از ما گرفت تا قدرش را بيشتر بدونيم.دوست عزيزم درمورد قرار بلاگيمون چند تا سوال نوشتم ممنون ميشم جواب بديد .ارادتمند رضا . spider