در فقدان خدا
در يك كليسا، قايق بزرگی ديدم مثل دو بازوی گشاده. نه بادبان داشت، نه دكل- جز شمع هيچ چيز نداشت. انگار يك اسباب‌بازی بود. بر بدنه‌اش با رنگ آبی نوشته شده بود: در فقدان خدا. بلافاصله به ياد تو افتادم: عشق من، اين قايق كوچك، تو و زندگی توست. خلوص قلب تو كه هزاران بار غرق شده، كه باز هم هزاران بار در پهنه‌ی دريا پيش رفته، و نوری كه آن را می‌سوزاند و می‌شويد به همراه برده است.

كريستين بوبن


/ 16 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
goosfand

خانم جان اختيار داريد ما که قابل اين حرفها نيستيم من نميدونم چرا تازگی ها همه هی بياد من و غشق من و .... می افتند هرجا يک خرابکاری ميشه فوراْ می زارند سر من می گن تو کشتی رو شکستی و ............. .......................................... اما خارج از شوخی خيلی زيبا بود من هروقت به وبلاگ شما می ايم تا ۲ روز شارژم بازهم بنويسيد .

spider

سلام .امپراطور با شما صحبت ميکنه . من بعنوان تنها سلطان و شاه دموکرات اين اجازه رو از شما صلب ميکنم که قايق بازی کنيد .چون اگه يه ماهی بزرگ بياد و شما رو بخوره اون موقع من امور سرپرستی شاهزاده های دربار را به کی بدم .تازه اين اسی بيچاره دست تنها در تبعيد چيکار کنه ؟ هيچ با خودت فکر کردی ؟ ارادتمند شاه شهر قصه ها رضا

مهسا(همیشه بهار)

سلام وبلاگ خيلی قشنگی داريد دوست داشتيد به وبلاگ منهم سر بزنيد خوشحال ميشم. موفق باشی.

غریبه

سلام. من ازتون ممنونم که به من سر ميزنيد و بازم ممنونم که با حرفای قشنگتون منو راهنمايی ميکنيد.... در اوج باشيد....

kimia

سلام هر وقت اپديت کردی به من خبر بده اميدوارم هر چه زودتر شاهد نوشته های قشنگت باشم

مرتيا

سلام آزيتا جان... خوبي؟؟؟ دفعه ي پيش گفته بودي وقتي حالت خوب نيست قطعه هاي انتخابي مينويسي... اميدوارم اينبار اينجوري نباشه....

فرزين

سلام آزيتا خانووووووووووم اين چيزا چيه نوشتي . كفره ؟ مي كشنت ؟ مواظب خودت باش . از شوخي گذشته . متن زيبايي انتخاب كردين تبريكا ميگم . اين جمله آخري را با لهجه شيرين رشتي بخونين!

مرداب آبي

سلام اولين باره كه بلاگتو ميخونم بگم قشنگه چي ميگي؟ منم يه بلاگ داشتم اينجا قدر يه دنيا دوسش داشتم پاك كش كردن نامردا يه دونه ديگه ساختم اگه ببيني شايد مشتري بشي

خشايار

سلام عزيز.....ممنون که سر زدی ...باز هم از اين کارها بکن....طراوت مي زيیم ، گر تو بيايی.... تو......ترسم را بساز ، از آنچه آنجاست ، توان نفس کشيدن در هوای آزاد را ندارم ، زمزمه هايی در مغزم ميکنند ، و مرا از ديوانگی ام مطمئن ، بی مرگی ، دروغی ابدی ،‌اعصاری دور و غريب ، مرگِ مرگ ، خشکيده شدن سلامت عقل ، رويارويی با آنچه نبايد باشد ،جاودانه ، در ديوانگی خواهم زيست ، زير زمين ،‌آشوبی خزنده ، فراخوان مناسک ، صدايی به هم پيچيده ، خارج از خرابه های روزگاری جن زده ، شهر سقوط کرده ، مرده های زنده....حيات را علامت ممنوع زده اند....حيات مرگ است ...مرگ.

احسان

[گل]