ادای ديوونه‌ها
ديشب به خودم، به دلم، به آدمها، به دنيا نگاه كردم و ديدم دلم از خودم ، از آدمها، از دنيا چقدر دوره. از محبت آدمها خجالت می‌كشم چون ديگه دلم با كسی نيست. نمی‌دونم اين گناهه؟
دل من، يه جای ديگه‌است، يه جايی كه هيچ‌جا نيست. هيچ‌كی نمی‌دونه چقدر خسته شدم. هيچ‌كی نمی‌دونه چقدر دلم می‌خواد....
من نبايد اين حرفها رو بزنم من نبايد روحيه‌ام رو از دست بدم.
روحيه واسه چی؟
واسه چيزی كه هيچ‌وقت از ته دل نخواستمش.
من می‌خوام اون‌چيزی رو كه با همه دلم می‌خواد داد بزنم. اما نمی‌تونم. چون اونوقت همه می‌خوان عكسش رو به من ثابت كنن.
چرا با تو در اين دنيا اينقدر تنهام؟
چرا با تو حرف اين آدما رو نمی‌فهمم؟
من هيچ‌وقت منطقی نبودم، هيچ‌وقت عاقل نبودم، من هميشه واسه ديوونگی زندگی كردم.
ديوونگی هميشگی من! من می‌خوام تا ابد با تو ديوونه بمونم. من عاقلی به رسم زمونه رو می‌خوام چی‌كار؟ كی اينا رو می‌فهمه؟ همه می‌گن نااميد شده.
منو نااميدی!!! من كی از تو نااميد شدم؟ تو بگو؟ تو جای من بهشون بگو؟
من كه اونا نيستم. من كه نمی‌تونم ادای كسی رو توی زندگی در بيارم. من فقط می‌تونم ادای خودم رو در بيارم، و ادای من ، فقط ادای ديوونه‌هاست...

/ 5 نظر / 17 بازدید
spider

سلام .ميدونی اصلا نيازی نيست کسی ادای خودشو در بياره .ما وقتی روسورتمون نقاب زديم ادا درمياريم واما وقتی اين نقاب را ورداشتيم ميتونيم نفس بکشيم ميتونيم خودمون باشيم .اگرچه ممکنه اين خود مثل من ديونه باشه يه ديونه مهربون که از ديونه زنجيری ۱۰۰ مرحله بد تره .ارادتمند رضا

spider

الان بهت ميگم

زيتون

آزيتا جان سلام : خيلي كنجكاو شدم ببينم چرا تو اينقدر غمگيني و بيماريت چيه ؟‌اگه هم ندونم اشكالي نداره ..نوشته هات قشنگه و هميشه خودتي ! هميشه سبز و محكم باشي ! :)