پست های ارسال شده در دی سال 1381

مرگ در ميان درختان سيببرگهای درخت سيب در آسمان ثابت ماندند، ماه خيره می‌تافت و من ديگر نمی‌توانستم پایم را ... ادامه مطلب
/ 9 نظر / 20 بازدید
عجيب‌تر از ما، زندگی‌استزندگی خيلی عجيبه، خيلی عجيب‌تر از اونكه ما فكرش رو بكنيم. يه بازی‌هايی داره كه عقل جن ... ادامه مطلب
/ 8 نظر / 19 بازدید
سوال بی‌جوابيه كبوتر از مهتابی خونه‌ پركشيد. من اينجا نشستم و به آفتاب كه به ميهمانی پنجره‌ها آمده نگاه می‌كنم. ... ادامه مطلب
/ 11 نظر / 21 بازدید
حرف‌های يه ديوونه* كارده سر پنيرم نمی‌بريد اونوقت می‌خواست آشپزخونه رو غُرُق كنه.* بهش می‌گفتن عين آفتابِ، ولی راستش، هزار ... ادامه مطلب
/ 6 نظر / 20 بازدید
به آفتاب سلامی دوباره خواهم دادامروز فكرم، تخيلم و حتی احساسم كوره. يه طورايی خودم نيستم. شايد هم همانی هستم ... ادامه مطلب
/ 6 نظر / 19 بازدید
بودن يا نبودن؟«بودن يا نبودن، مسئله اين است.» شكسپيريه جمله‌ای كه خيلی شنيديم. ظاهراً جمله‌ی شگفتی‌يه. اما اون موقعی عجيب‌تره ... ادامه مطلب
/ 6 نظر / 20 بازدید
عشق لاك‌پشتیمن هميشه لاك‌پشت‌ها رو دوست داشتم. يادم می‌ياد بچه كه بودم می‌رفتيم روستا خونه‌ی‌ خاله‌ام اينا. اونجا عين بهشت ... ادامه مطلب
/ 9 نظر / 17 بازدید
زير باران !امروز يه آزيتای ديگه‌ام اينجاست. آزيتای دوران هفت‌سالگی. اون آنجا نشسته و داره مشقاش رو می‌نويسه.آن مرد آمد. ... ادامه مطلب
/ 7 نظر / 23 بازدید
پی نوری، ريگی، لبخندیچه صبح آفتابی قشنگی. امروز چه روشنايی به زندگی تابيده. چقدر دلم روشنه، چقدر فكرم رهاست.حالا می‌فهمم ... ادامه مطلب
/ 8 نظر / 21 بازدید