سوال بی‌جواب
يه كبوتر از مهتابی خونه‌ پركشيد. من اينجا نشستم و به آفتاب كه به ميهمانی پنجره‌ها آمده نگاه می‌كنم.
و موسيقی كه تو هوا پخشه، و من كه دورم، دور از اين لحظه كه در آنم از خودم می‌پرسم: آزيتا اينجا چه می‌كنی؟
انگار هيچ‌وقت اينجا نبودم. انگار هيچ وقت روی اين زمين نفس نكشيدم. انگار هيچ‌وقت تو اين جاده‌ها راه نرفته‌ام.
پس من كجا بودم؟
اون كه جای من همه‌ی اينها رو زندگی كرد، كی بود؟
می‌رم، جلوی آيينه تا بهتر خودم رو ببينم. يه چشم ناباور به همه هستی من چشم دوخته. من كی‌ بودم؟
از تصوير تو آيينه می‌پرسم: چرا منو در ازدحام زندگی گم می‌كنی؟ من می‌خوام دنيای ساده خودم رو داشته باشم.
بی‌جواب برمی‌گردم.
هميشه همينطوره، هميشه جوابی نيست، هميشه تو می‌مونی و خودت، هميشه يه كبوتر هست كه از مهتابی خونه پر بكشه و يه آفتابی كه به ميهانی پنجره‌ها بياد، و يه‌ آيينه و يه سوال بی‌جواب...

پس من كجا بودم؟
شايد زندگی‌ام در جای گمشده‌ای نوسان داشت
و من انعكاسی بودم
كه بيخودانه همه‌ی خلوت‌ها را بهم می‌زد
و در پايان همه‌ی روياها در سايه‌ی بهتی فرو می‌رفت.

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
spider

اصلا هم اين نوشته ها نااميدانه نيست .من چند بار خوندمش و بايد چند بار ديگه هم بخونم تا بتونم باهاش ارتباط بر قرار کنم و برای اينکه کشکی مطلب ننويسم ميرم و دوباره بر ميگردم .ارادتمند رضا و spider

مهران

سلام آزیتا. به من هم اغلب میگن ناامیدانه و غمگین می‌نویسی.و من اغلب معنی‌شو نمی‌فهمم. اصلآ معنی امید و ناامیدی چیه؟ و شادی و اندوه چه فرقی دارند؟ به نظر من این تقسیم بندیها درست نیست. هر چیز که مارو از سطح وجودمون به عمق ببره دوست داشتنی و شاده و چیزی که مارو از ریشه هامون دور کنه با خودش ناامیدی و غم میاره و دوستش نداریم... آشکارا می‌بینم که آزیتا کوشش می ‌کنه که به ریشه‌هاش برسه. و این، بی تردید، علاقه و احترام منو به اون افزایش می‌ده. بدون اینکه بخوام ازش قهرمان بسازم و کم و کسریهای روحی خودمو با اون جبران کنم ،بلند می‌شم و به افتخارش کلاهمو برمی دارم.

KSH

بيشتر از اينکه از مطالبت خوشم بياد از اسم وبلاگت خوشم اومد. موفق باشي و هدفت هم خيلي خوبه!

نوشی

آزيتا فکر کنم اينا ميخوان که خودتو و وضعيتت رو توضيح بدی... اگه فکر ميکنی لازمه اين کارو بکن. اما اگه فکر ميکنی که لازمه...

spider

ميدونی آزيتا خانوم ما خيلی خيلی بايد دنبال اين خودی که گفتی بگرديم تا بتونيم پيداش کنيم و وقتی پيداش کرديم اصلا مهم نيست تا الان کجا بوده و چيکار کرده مهم اينه که الان دوباره متولد شد و بايد قدرش را دونست وآزيتا کم هستند ادم هايی که تونستن خودشون را پيدا کنن و جايگاه خودشونو بشناسند .از اينکه ميبينم تو هم خودتو پيدا کردی خوشحالم اميدوارم من هم بتونم يه روز با خودم دوست بشم .ارادتمند رضا

آبنوس

از اينكه با وبلاگ شما آشنا شدم خوشحالم.

spider

سلام .دوست عزيزم ميگما ميترسی مطلب تو بلاگت بنويسی ما از تو نقل قول کنيم بلاگت مشهوره شه .جون اسی يه چند خطی بنويس دلمون گرفت به خدا .آی ايها الناس بدونيد اگه من فردا روز از بلاگستون رفتم تقصير اين خانوم رشتی محترمه که خوش نداره مطلب بنويسه .اخه آدم به کی بگه حرف اين دل .... .اهاااااااااااای.ارادتمند رضا و spider

زيتون

گاهي منم اينچنين احساسي دارم ولي نمي تونم مثل تو بيان كنم .. پس بهتره بيام همين جا بخونمشون هميشه :)) مرسي كه اومدي وبلاگم !