به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
امروز فكرم، تخيلم و حتی احساسم كوره. يه طورايی خودم نيستم. شايد هم همانی هستم كه بايد باشم. مثل كسی می‌مونم كه با سرعت زياد به يه ديوار خورده، حالا هم گيج و منگه.
من به كدوم ديوار خوردم؟ ديواری كه جلوم نيست، يا شايدم هست و من نمی‌بينمش.
شايد خيلی چيزهای ديگه‌ام هست كه من نمی‌بينمشون، نمی‌شنومشون، نمی‌فهممشون و هميشه هم باهاشون تصادف می‌كنم. پس تصادف بدم نيست. يه جور بصيرته. بصيرت به اونچه كه بهش نادانم.
من نادانم مثل همه‌ی آدمها، منتها با اين تفاوت كه هركس نادانی‌های خاص خودش رو داره.
می‌خوام جام رو عوض كنم. می‌خوام از يه جای ديگه به خودم، به آدما و به هستی نگاه كنم.
مثل يه شفيره شدم كه پيله‌اش واسه‌اش تنگه، اونوقت احساس خفه‌گی می‌كنه. بايد يه كاری بكنم.
هميشه اين طور حالتها رو دوست داشتم هر چند كه تحملش سخته اما بعدش يه دنيای ديگه، يه احساس جديد، بهت می‌گه تو همونی نيستی كه ديروز بودی.
پس، من فردا همانی نيستم كه امروز بودم....
فردا يه افق روشن هست ، و يه آفتابه ديگه و يه آسمون ديگه كه همه منتظرن، منتظر تو كه سلامی دوباره رو آغاز كنی...

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جويبار كه در من جاری بود
به ابرها كه فكرهای طويلم بودند
به رشد دردناك سپيدارهای باغ كه با من
از فصل‌های خشك گذر می‌كردند
و به زمين، كه شهوت تكرار من، درون ملتهبش را
از تخمه‌های سبز می‌انباشت – سلامی دوباره خواهم داد
*
می‌آيم، می‌آيم، می‌آيم
و آستانه پر از عشق می‌شود
و من در آستانه به آنها كه دوست می‌دارند
و دختری كه هنوز آنجا،
در آستانه‌ی پُر عشق ايستاده، سلامی دوباره خواهم داد.

/ 6 نظر / 10 بازدید
ستاره2

آزيتا جان سلام امروز عصر که اومدم اينجا فقط اون شعر را خوندم ولی الان رفتم آرشيو و کلی يادداشت ازتون خوندم و وقتی شما را می بينم که اينقدر قوی هستين حس خوبی پیدا می کنم .نمی دونم چی بگم ولی نثر زیبایی دارید و به دل می شینه ،خوشحالم که با بلاگ شما آشنا شدم...

spider

سلام بابا حرفه ايي ميگم اگه كسي بلاگ تو را بخونه بايد در بلاگ منو تخته كنن ميدوني شخصيتت خيلي برام جالب فردا كل بلاگت را زير رو رو ميكنم تا بيشتر بشناسمت .ارادتمند رضا و spider

نوشی

آزيتا شما چند سالته؟

Pedram

ما به رشتيها ارادت خاصی داريم . مخصوصن زنهاشون . ياد سبک فروغ افتادم . تو شعر چيزهايی رو ميشه گفت که تو نثر نميشه ..

مرتيا

سلام خانومي. شرمنده ام. ميلت به دستم رسيد ولي شبا تلفن هميشه به اينترنت وصله. ولي حتمأ حتمأ بهت زنگ ميزنم. يا امشب يا فردا شب. شاد باشي مثل هميشه.

spider

امروز فرصتی دست داد صبح کله سهر بيل بدست اومدم سر بلاگت و يک شخم اساسی زدم سر تا ته بلاگت را و يک صندوقچه پيدا کردم پر از جواهر از همينجا به تمام بلاگستانيهای عزيز عرض ميکنم شما نميدونيد اين يک وجب خاک اينترنت اينجا چه حاصل خيزه همينجوری جواهر از خاکش سبز ميشه صفحه به صفحش را بارها ميشه خوند و لذت برد . ازيتا از اينکه همسايه ما هستی خيلی خوشحالم و برات آرزو ميکنم اين دوران را با موفقيت پشت سر بذاری و اون خودی را که ميخواهی برای خودت بسازی .ارادتمند رضا و spider