عشق زمينی‌ من
امروز يه حس عجيبی با منه. يعنی هميشه از اون اولا هم احساس‌های عجيب با من بوده‌ان. عشق زمينی من طبيعته. راستش از بچگی وقتی كه تو طبيعت می‌رفتم خودمو اونجا گم می‌كردم. طبيعت هميشه برام دری بوده كه از اون به چيزهای خارق‌العاده‌ای نگريستم. عظمتی رو كه از دريچه طبيعت درك كردم در هيچ جای ديگه‌ی زندگی نديدم. اينه كه عشق به طبيعت واسه من يه قضيه‌ی جدی‌يه. بعدها كه به خاطر دانشگاه يا گذروندن طرح و كار به جاهای ديگه رفتم و از آنچه كه دوست داشتم دور افتادم. واسه خودم توی ذهنم يه طبيعت ساختم. يه طبيعت حتی قشنگتر از اون‌چه كه در واقعيت می‌شه ديد. حالا هم هر وقت دلم از زندگی، از آدما، از هرچه كه فكرش رو بكنين می‌گيره فوری می‌رم اونجا. تو دشتاش پرسه می‌زنم، رو قله‌هاش به دوردستها نگاه می‌كنم. كنار درياش می‌شينم، روی ساحل شنی‌اش خط می‌كشم.
خيلی‌ها به من می‌گن تو خيالاتی هستی. خوب منم قبول دارم . ولی اگه اينا نبودن من كه نمی‌تونستم تا اينجا دوام بيارم. هر كی به يه چيز دلخوشه منم به تخيل‌ام.
به نظر من مهم نيست كه چه چيز به ما انگيزه ادامه راه رو می‌ده، مهم خود ادامه دادنه.
من آدم گيری نيستم. هيچ وقت نخواستم اين يا اونو به دست بيارم. هميشه به يه آب و تكه‌‌ای نون و تخيلم و خدايی كه در اونجا با من حرف می‌زنه دلخوش بودم و هستم. بعضی‌ها تو زندگی مشهور می‌شن، بعضی‌ها واسه خودشون خونه و زندگی درست و حسابی به هم می‌زنن و بعضی‌ها هم ... راستش من تنها افتخارم، تنها گنجم همين دنيای تخيلی و خدای اونه. كه همه جا با من بوده‌ان و هستن. من با همينا كه شايد خيلی‌ها بهش بخندن و اونو ديوونگی بدونن می‌گم من سعادتمندانه زندگی كردم و سعادتمندانه هم خواهم رفت.
جالب اينجاست كه من آدمايی رو ديدم كه همه‌چی داشتن و احساس خوشبختی نكردن. ديدم آدمايی رو كه به اونچه می‌خواستن رسيدن و راضی نشدن، همين آدما به من گفتن: تو چطور تا حالا دوام آوردی؟
ولی اونا نمی‌دونن كه من خوشبختم. خيلی خوشبخت....

/ 9 نظر / 7 بازدید
مرتيا

آزيتاي عزيزم. اميدوارم هميشه خوشبخت و سعادتمند باشي. از اينكه يه دوست پر از اميد دارم خوشحالم. و و واااي ي ي ي اينكه خواب منو ديدي چقدر جالبه. آخه راستشو بخواي ديروز با يكي از دوستان داشتيم برنامه ريزي ميكرديم كه يه قرار بذاريم تو رو ببينيم!!!!!!! بهم يه ميل كوتاه بده و بگو كي سرت خلوتتره .

ata

قربون قناعتت آزيتا جونی .... اجازه می دی بزارمت تو ليست بچه باحالا ؟؟؟؟

spider

دوست عزيزم سلام .ميدونی ما آدما بزرگی دنيامون به بزرگی تصوراتمونه مگه ما ادما چی ميتونيم داشته باشيم که واقعا مال خودمون باشه و هميشه همراهون باشه .هيچوقت ازش خسته نشيم و تا هر کجا خواستيم باهاش پرواز کنيم .به امسال من چه خل بگن چه خيالاتی من اين حس را دوست دارم .حتی عزيز ترين دوستان من از جنس خيال هستند .ازهمه قشنگ تر و واضح تر اگه گفتی کيه ؟خيلی دلم ميخواد تو گردهم آيی بلاگستانيها در آخر بهمن ببينمتون .ارادتمند رضا و spider

سحر كلام

سلام آزيتا خانم آمده بودم چيز ديگه اي بهت بگم اما اينو بگم شايد بهتر باشه اما اينو بگم كمي هم به فكر عشق آسمونيت باش . شاد باشي

ali

سلام...آزيتا جان ...وبلاگت زيباست و احساست رو زيبا بيان ميکنی...به من هم سری بزن..موفق باشی

نوشی

ما يه دوستی داشتيم که سرطان بدخيمی داشت و بهش فقط ۳ ماه وقت داده بودن. يک ماهش رو هنوز گيج بود بعد گفت مبارزه ميکنم و تقريبا ۱۰ سال زنده موند و آخرش از همون سرطان مرد .... اما ۱۰ سال بعد. باور ميکنی ؟

اقاقیا

اگه احساس می کنی خوشبختی. خيلی خوشبخت.. پس خدای دنيای تخيلی و طبيعت یکیست .. فقط یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..یکیست ..

نيلی

من هم تخيل قوی ای دارم و این تخیل هیچ وقت ناراحتم نمیکرد (جز بچگیام که دوست نداشتم زیاد فکر کنم) .میدونی چرا؟چون همیشه کمکم میکرد.مثلا برای همه چیز ''تقریبا''حتی نوشتن, یه جورایی بهش احتیاج دارم!

مهران

مولانا می گه: آب کم جو! تشنگی آور به دست......تا بجوشد آبت از بالا و پست// خوشبخت هستی، خوشبخت باشی. همیشه.