بودن يا نبودن؟
«بودن يا نبودن، مسئله اين است.» شكسپير
يه جمله‌ای كه خيلی شنيديم. ظاهراً جمله‌ی شگفتی‌يه. اما اون موقعی عجيب‌تره كه امكان اين انتخاب فراهمه.
راستی اگه همين الان در شرايطی باشيد كه بايد يكی رو انتخاب كنيد، كدام رو انتخاب می‌كنيد؟ و چرا اين انتخاب‌تونه؟
به نظر من بودن احتياج به دليل و انگيزه داره. دلايل محكمی كه به مبارزه كردن بيارزه. اگه يه وقتی آدم دلايل قوی‌تری داشته باشه برای اينكه بايد بره، چی؟ آنوقت اگه نبودن رو انتخاب كنه، اشتباه كرده؟
راستش من ديگه خيلی برای اين زندگی كنجكاوی ندارم. نمی‌دونم چرا يه مدته اين فكر كه ببينم بالاخره آنور خط چه‌ خبره، مثل خوره افتاده تو جونم. يه طورايی حال و هوام مثل شعر سهراب شده:
بايد امشب بروم.
بايد امشب چمدانی را
كه به اندازه پيراهن تنهايی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
كه درختان حماسی پيداست،
رو به آن وسعت بی‌واژه كه همواره مرا می‌خواند.

واقعاً‌ دلم می‌خواد برم. شايد درك احساس من برای شماها و اطرافيانم سخت باشه. اونا می‌گن هر طور كه هست بايد تن در بدم تا زنده بمونم؟ كه البته اين فقط يه احتماله. و من نمی‌تونم بهشون بفهمونم كه چقدر دلم می‌خواد برم.
من با نوشتن اينها هيچ منظوری ندارم. شايد تنها انگيزه تولد وب‌لاگ من اين بوده كه شما با يه آدم و احساساتش وقتی كه با مرگ روبه‌رو شده، آشناتر بشين.
همين....

/ 6 نظر / 11 بازدید
سحر كلام

آزيتا جان سلام همانطور که فهميدی من فقط تيتر متن تو رو خوندم خوب آن وقت صبح فقط می تونستم بيا فقط يک نگاهی بکنم تا برای خوندنشان وقت بذارم من هم به نوشته های دوستان وقت ميگذارم و از خيلی ها از آنها استفاده می کنم راستش من ديگه تو سنی نيستم که زياد احساساتی بشم . و راجب اين نوشته ات هم انشاءالله شب که آمدم ميگم چه دستگيرم شد . موفق باشيد و مثل من قضاوت عجولانه نکنيد لطفا

نوشی

آزيتا کاش ميتونستی يه سفر دور ايران بری... با تور.. با يه ساک و يه دوربين عکاسی... بعضی دغدغه ها رو ول کن ... اگه قراره تو نباشی چه فرقی ميکنه بقيه چيزی بفهمن يا نه.... برو دنبال کارايی که دوست داری... برو دختر.

merikhi

سلام ببين اين نشد..... تو که می گی مهم فقط راهه خوب چه فرقی می کنه....برای تو هم. اگه نه پس من درست گفتم....

sanam sobhy

سلام خاخور جان!تي حال خوب ايسه؟بيدينم تني يه سري امنا بيزني؟!!!! تي جان قوربان كور!http://shahy1381.persianblog.ir/

ستاره2

سلام می دونی من هم اين شعر همش تو ذهنمه و دلم می خواد برم....

golku

آزيتای عزيز به قول خودت انگيزه و اميدبه آينده حيلی مهمه. وقتی که حرف از رفتن ميزنی يعنی يا همه چيز را در اين ور ديده ای يا دوست نداری ببينی. اين حس برای همه مکنه پيش بيادو خيلي اش هم برای اينه که اينقدر دست و پای حوان ها و بخصوص زن ها برای همه چيز بسته است. اگر دو و برت را نگا ه کنی می بينی اينقدر کار هست که بکنی که رفتنت به اونور حالا حالاها خيلی زوده. نذار نااميدی بهت غلبه کنه.