از اون شبا
امشب از اون شباست. از اون شبای انتظار، از اون شبای درد. راستی وقتی يه ماهی از آب بيرون می‌افته، با خودش چی می‌گه؟ از درد به خّر خّر افتادم. فقط اين نيست يه گربه هم هست كه هی پنجولای تيزشو تو تن ماهی‌يه فرو می‌كنه. نمی‌دونم چقدر طاقت دارم. نمی‌دونم. تازه فقط اين نيست. اگه بيشتر شد چی؟ همين‌اش هم ديوونه‌ام می‌كنه.
حالم خوب نيست. اما دلم نيومد چيزی ننويسم. چقدر اين وب لاگ به من معنا می‌ده!
ساعت 30/2 شبه. و من می‌خوام يه اعتراف به همتون بكنم. می‌خواستم بگم خيلی زندگی رو دوست دارم. خيلی آدما رو دوست دارم. شايد ندونم شماها چه جوری‌ان يا چی شكلی‌ان، اما يه حسی در درونم هست كه فكر می‌كنم منو به همه‌ی دنيا و آدماش پيوند می‌ده. خيلی خوشحالم كه زندگی منو به خودش راه داد. خيلی خوشحالم كه زير آسمونی نفس كشيدم كه شماهام نفس كشيدين. باور كنين كه راست می‌گم. من همه‌ی آدمها رو نديده و نشناخته از صميم قلب دوست دارم. اين حس خيلی آرومم می‌كنه.
گاهی اوقات فكرم پابرهنه می‌دوه وسط و می‌گه: مگه می‌شه؟
اون‌ وقت از غيرت دلم كيف می‌كنم (دلم هميشه خوب عقلم رو سر جاش نشونده. ازش راضيم، ازش راضيم) دلم می‌گه:
- مگه تو باور نداری كه خدا تو دل همه‌ی آدما هم هست؟
- خوب چرا.
- مگه خدا همه‌ی بنده‌ها و موجوداتش رو دوست نداره؟
- خوب چرا.
- پس اين‌كه پرسيدن نداره.
بعد عقلم متحير می‌شه. پس كه اينطور!!!
بله اينطور.

/ 10 نظر / 12 بازدید
مرتيا

آزيتا جان از نوشته هات لذت مي برم. اينكه بالاخره يكي پيدا شد كه آدما و زمين رو دوست داره خيلي خوش آينده..... و فكر كن كه چه تنهاست، اگر كه ماهي كوچك دچار آبي درياي بيكران باشد.

merikhi

اون روزی که به زمين اومدم منهم همين احساس رو داشتم. نه اينکه الان نداشته باشم نه فقط متفاوت شده بگذريم ولی میدونی مریخی ها خیلی چیز ها رو می دونن!!!

نوشی

فقط اونايی بلدن خوب بخندن که گريه کردن رو خوب بلد باشن. (اوريانا فالاچی)

spider

سلام دوست من. من و spider هم دقيقا با حرفهاي تو موافقيم و همين حرفها را ميزنيم منتها با اين تفاوت كه تو قشنگ مينويسي و ما نميتونيم.ارادتمند رضا و spider

دي کال مي نو وان

آزيتا جان چقدر قشنگ احساستو با کلمات بيان کردي . واقعن زندگي يعني همين خيليها کوتاه بينانه فقط و فقط از زندگيشون طول ميخوان اما به نظر من اگه کسي بتونه تو عرض زندگيش حرکت کنه يک هنرمند واقعيه اونيييينيني رسيدن به اين حالت هم کار هر کسي نيست . اونوقته که ميتوني قشنگ فکر کني و قشنگ حرف بزني .

اقاقیا

وقتی يه ماهی از آب بيرون می‌افته، با خودش می‌گه؟ عشقهاي‌ كوچك‌ به‌ جاده‌هاي‌ كوچك‌ ماننده‌اند : رو به‌ هر سو راهي‌ كجراهه‌اي‌ با خطوط و نشانه‌ها مرزها و در هر قدم‌ بيم‌ ِاز دست‌ دادن‌ از دست‌ رفتن‌ . . . عاشق‌ آن‌ دريايم‌ من‌ كه‌ دهان‌ بگشايد چون‌ صدفي‌ عظيم‌ و مرا در خود فرو‌بلعد ببرَد مرا در خود از خود برهانَدَم‌ از هرچه‌ و هركس‌ و از خويش‌ بگذارَدَم‌ تا با او يكي‌ شوم‌ بروم‌ بمانم‌ بميرم‌ آب‌ شوم‌ بي‌ هيچ‌ كلامي‌ عشق‌ ِبزرگ‌ درياست‌ آبش‌ از خون‌ گرم‌ خورشيد و حسرت‌ ِتلخ‌ ِ آدميان‌ عاشق‌ دريايم‌ من‌...

جواد

سلام.. عجب مطالب جالبي.. تعجب نداره! .. چون يه همشهري نوشته! اصولاً ما رشتي ها سعي مي کنيم همه مردم رو دوست داشته باشيم! اين وبلاگ ها عاملي هستند جهت همبستگي بيشتر.. من از اين بابت خوشحلم.. دارم تو يه مجله در اين مورد مي نويسم.. هفته ديگه منتشر ميشه.. خبرتون مي کنم که بخونيد.. تي جان قربان... شايد از مطالب شما هم استفاده کنم:)

golden_money

سلام . وبلاگ خوبی داری . اگه ميخواين با نحوه ی درآمد از طريق اينترنت بدون هيچ هزينه ای و با نتيجه ی ۱۰۰٪ مطلوب آشنا بشين به وبلاگ من يه سر بزنيد